این بار می دانم که شمارش های معکوس شروع شده است قلبم تلو تلو می خورد و سکندری می خورد و در جوب می افتد . . . و آب من را می برد صدای شر شر آب نغمه ای دارد -بانو- انگاری نجواهای شبانه ی تو را برایم زنده می کند اما این بار آغوشت سرد است سرد. -بانو- نه نه انگاری این بار خود آب است تا گلویم را پر کرده دستانم این بار به آسمانست و ترس لبریز از وجودم چندین باره مرا می کشی به درونت تلاطم پیدا کرده ام سرما هم بوی آغوش گرمت را دارد بانو. . .
+ ع.ر.ش |