پيچيدگي ها را مي نگريم از دور با تنهايي و خودم. راندن را مسخره مي كنم و مي خندم به نرفتن.
+ ع.ر.ش |
در گير در تلاطمي سخت از حسي درون مست و انساني كه مي كاود جسمش را با فلزياب جوهر آدمي مرواريد است _نه زر كه مي شود ياب ايد در مغازه هايي كه نمايشگاه هويت آدمي است._ لجني است از مني كه من را مي شكاند زمان در طول سالياني كه چهل را محور خود گماريده وافسوس كه چهل را جاي تعويض با بيست نيست.
+ ع.ر.ش |
دورترینهای ذهنم در تصادمی شگرف
پهنای مغزم را درنوردیدند و مجسم ترین اشکال
فرا تصورم رادر چشمانم حلقه زدند.
چه کشف کسالت آوری.
و چه لذتی ..........
+ ع.ر.ش |
سلام.
من برگشتم.
................
+ ع.ر.ش |
نشد که نیام یا نمیشه که سر نزنم!
اومدم که برم و نیام تا اون زمانی که باید نباشم!
شاید با 1 ایده جدید با 1 قالب جدید و مطالب جدید....
شاید شعر هامو گذاشتم یا داستانامو!!!
و شاید به خالی کردن مغزم توی این چهاردیفالی
به صورت ممتد و موازی ادامه دادم!
به امید 1 بن بست درست و حسابی.
دارم میرم مکه(حج عمره مفرده)
به یاده همتون هستم مخصوصا:
dense, بانو, دختر سگی, حامد,میلاد و زوزه!!!!!
ما رفتیم در هر موردی نظر بدین چه اولش چه اخرش
+ ع.ر.ش |