تبليغاتX
خواب سرد

خواب سرد

صفحه سرد زمستانی

نگاه های طمع آلود من

اندیشه انسان های پسا زمینی را در رگهایم غوطه ور می کند

که سیلاب آن من را به میلیون ها سال پیش پرتاپ می کند!

زمانیکه پدرم اشتباه نخستین را درطمع حس زنانه و از روی

زمینی بودن مرتکب شد و نسلی مشکوک به گناه پدیدآورد.

+ ع.ر.ش |

فعلا که فعلی در ضمیر ناخودآگاه من نیست

دیدنت را تفرعنی گس می بینم!

چه مزه ای که حتی حاضرم معده ام را نیز بالا بیاورم

از درد؟نه!

پس از چی؟

از من بودن!از تو بودن!بودن فعل ثقیلی است و

من نیز ضمیر مفرد مزخرف و

تو رانیز به قرینه حذفی گم می کنم.

+ ع.ر.ش |

سیالیت ذهنم را در پهنای تدبیر ناکرده ام می گسترم

و امیالم را در دایره مغز بهم می زنم!

جسمم نشخوار کنان نفسانیاتم را در دایره تف می کند!

روح معصوم سردرگم لجن ها را به امیدی

سو سویی از پاکی کنکاش می کند!

به دنبال کسی می گردم در دایره وجودم

روحم را از پلشتی خلاص کند.

 

+ ع.ر.ش |

جسمانی ترین سلام هایم را هر روزه

در رختخوابم می خوابانم

ولی افسوس که در شب و تاریکی

تشخیص روح و جسم کار مشکلی است.

 

+ ع.ر.ش |

افسوس ترين هايم را نظاره ميكني
نمي دانم كدامين لايه پوسته زمين
را با تو ورق زدند

_
انگاري از من جدايت كردند
از خاك_


و من بعد از يكسال به دنيا آمدم.

حضورت را در وجودم حل كردم

يكسال گذشت
من يكسال ديگر كوچك تر شدم.

اختلافِ دو سال
و تو بزرگتر
ومن دو رديف عقب تر

زير چشمانت ديگر مرا نمي بيند
من نيز از پشت سر
چشمانت را نمي بينم.

نديدن را در ذهنت
نبودن مُهر كرده اي.

و من اكنون
فعلي گذشته ام.

+ ع.ر.ش |

دستت را از روي

صورتم بردار

گلويم را نفشار

نه بفشار.

 

دستهايت را

دستهايم

چنگ مي اندازند بر ديواره

جسم.

 

و تو مي فشاري

نه نفشار.

 

روزنه نوري كه مردمك

را به نور خيره مي كرد

را نيز دزديدي.

 

نفسهايم هم

هم به شماره افتاده است.

 

دستهايت را به دندان مي كشم

دندانهاي خوني ام حلقم را تلخ مي بندد.

+ ع.ر.ش |