نمی دانم کدامین گناه است!
چشم های متفاوت و افکار یکسان! و حتی الفاظ یکسان. و حتی دوستی که توهم کالا دارد!!!(صابون، ماست یا حتی سیب زمینی) من هم مثل بقیه کالا ام! دست بیل یا کلنگ.
+ ع.ر.ش |
خسته تر از پیشینیه ترین هایمم.
سر دردم را در دماغم خفه می کنم سرم باد دارد!چاییم می آید با رطب........... استامینوفن هم درد من را بدتر می کند!کلیه را هم می درداند. مرفین آدم معتاد میکند!! ترامادول هم معتاد را می کُشاند!! مسکن ها هم آلت قتاله اند. سرم درد می کند!سرم باد دارد... استفراغ هم باد در میکند!
+ ع.ر.ش |
گذشته را خراش می اندازم!
عفونت بی هیچ شدنم خشک شده است!!!! دم باریک هم افاقه نمی کند................... انبردست می خواهم!امروز.... آری! همین امروز................ می کشانم عفونت را از خشک شدنش!!! از این طرف پوست بیرون می آیم!!!! کاش فقط خراشم را عفونتی می دیدم و هیچ!
+ ع.ر.ش |
آنقدر بدتر از آنم
که دیگر آن که بودم نیستم!
شاید باشم ولی نبینم!
و شاید نباشم!و یا نبینم!
که این بسی ترسناک تر از ترس تنهایی است!
ترس از اینکه بدانی تنها نیستی ولی تنهایی!
نه از دیگران که از خود تنهایی!
+ ع.ر.ش |
دلم را نمی خواهم ریخت به آب
می گویم به من که چرا چنین نهی؟!
بنگر بسان کبوتر را پرواز!
که مرا دگر نگار نمی آید
بگذار که چوب را برود
آستینم را تهی نیست!
ظلم را که نمود اول
چه شکایت کنم به جان.
نرود به ذهن ناپاکم چنین سخنی
چه شکایت به کسی
که نشود پنهان!
من انگار زنگاره زمانه را خوردم
که چه حیف نگارم نبوسید مرا........................................................
+ ع.ر.ش |
خسته تر از آنم
که سوسوی امیدی را بببینم نگاهم را قورت داده ام بدون آب! سال هاست دهان باز راه می پیمایم! شاید از تعجب.... شاید برای دیدن.
+ ع.ر.ش |