و تو را نیم ماه
ماه کامل!
در کجای آسمان سراغ بگیرانم.
و در کدامین نقطه زمین
سرم را بالا بگیرم
و هو هو
کنم!
هم آوای زوزه ها.
هم نگاه
چشمانی که سفیدیت را
می درانند!
شاید که
جاودانه شوی
در ضمیر غائبم.
+ ع.ر.ش |
گذشت
چندمین بار است که مرا می خوانی با ندایی وهم آلود؟؟؟ می شنوم لیک افسوس که پشت پرده چیزی است دیگر. پژواک صدایت مرا می لرزاند از پشت تا مغز نخاعم سرم تیر می کشد!!!! تیر. پک های سیگار هم نیکوتین شان نم برداشته است، عقل من هم نیز.
+ ع.ر.ش |
دو به دو موازی!
در آستان صفحه تاریک می زنیم و می خوریم برگ برگ،برگ شده ایم از ندای مرگ! دنگ،دنگ! از برخورد هم در فواصل کوتاه تر از رنگ! سفید مشکی! تلفیقی از خطوط در ذهن من. اتمام انزوا در افکار من و شاید انتها.
+ ع.ر.ش |
ترسیده ام
زِ خویش......تن بریده ام
می آلایم
جان را به خاکستری
که زو ققنوس بدر آید!
ققنوسی مرده
اسطوره ای خاموش!
زخمی نهفته.
جسد آلود
مرگ زده از تن خواهی.
شهوت فرو خورده و
دردآلود.
به دنال مفر!
ایست
راه فراری نیست
آدم باش ای انسان.
+ ع.ر.ش |
آب راهم مسدود شده است.
هم مست هم دود. افکارم در رگها سیال شده اند. اکسیژن جسمم را در می نوردد. و آتش درونم را شعله ناک می کند. الله اکبر الله اکبر لا اله الا الله. افکار بریده ام شعله ور به دنبال مُغ آتشکده را پی نور قدم می زنند! و اذان صبحگاهی مسجد نور خورشید را تداعی گر جانم می کند.
+ ع.ر.ش |