هار شده ایم
گوش هایمان را
جلوی چشمانمان می بُرند!
افکارمان خون آلودتر
از
چشمانمان.
قلع و قم می کنیم
تمدن و تدیَن را شبانه
زیر پتو هایمان.
ترسو زده
خاموش
فک می زنیم تا دوباره شب شود.
خواب
گرم
نرم
گنگ
مرگ!
+ ع.ر.ش |
حیات زده شده ایم
از مماتیَت روزگار روزگارمان موت زده شده است. سایه ی عزرائیل سیاه تر بود تیره مشکیِ سیاه آلود! نادید! تار و پودش خاکستری تر از وجود من! بی وجودِ بی وجود. آثاری ازمان نمانده است جز ردپای پلیدی خویش به خویش دیگر به دیگر نزدیک به نزدیک دور به دور! تف سر بالا شده ایم به علاوه دود سیگار.
+ ع.ر.ش |
تصویر هامان اناری است
دانه دانه!!! خون آلود. و گاه ترک خورده و سفید. دستمالی شده ایم لیک دست به دست روزگار. و افکارمان گس است! خرمالویی! نارنجی و شفاف! می نکریم از دور و می بالیم! به بودن -انسان- به شدن -انسان- ولی دور دورانه! حسرت آلود
+ ع.ر.ش |
بیراه ای از تفکر را
به روی زمین می کشم! و دلم را در گنجه ای در شیشه ای الکل گذاشته ام! و گاه به گاه چرخشی را به آن می دهم! شاید که خونی یا جانی دوباره در او دمیده شود! لیک نه نه! دنیا دیر زمانی است اسم من را از لیست حضور و غیابش خط زده است.
+ ع.ر.ش |