تو! بگو دگر باره چگونه در هم شکستیم میان تهاجم فشرده شدیم به صورت -شبانه روزی- در تکرار روزها! به امید آخرین طلوع خورشید تا با به رخ کشانیدنِ غروبی سرخ باز هم بگوید که من نیز می روم بعد از -24- دریغا از خاک که حتی نوری نیست نوری نیست
+ ع.ر.ش |
سپیدار بلند تهوع شبانه ام را لابه لای خاشاک سترگ ناپیدایت قی می کنم! شمرده ام بارها شب روز یکی هستی! به رنگی مستهجن. که سایه وار دنیا ی سبز خدا را شیطانی کرده ای آدمی کرده ای. نفیر صدها جان را به کام کشیده ای و نوش کرده ای به ناسلامتی باز دم های تلخ مزه! یا سلامتی گس آور آدمی که چسبناکترین آرزوهایش را شبانه می کند. کاش رزق ات را مبرید زهرآبی که من شبانه به خوردت دادم.
+ ع.ر.ش |