می شود جور دیگر دید شنید و رفت به دیار باقی ندانسته ، دانسته مُرد مُردن را تجربه آلود زمزمه کرد مزمزه کرد! و گاهی تف! به زمین، یا آسمان و فرود آورده دید! صورت در هم شکسته ی سکته آلودِ ماتم زده ی خسته. و در آخر سکوت غریبانه ی ندای وهم آلودِ شرّا شرِّ آب بعد از ندای لا اله الا الله دستهای مردم و خاک نمور!
+ ع.ر.ش |
و باز آغاز بازنگری نو
در اندیشه های بی فلسفه ی
رذل آمیز بشری!
چرخ گردون ما
خلافه عقربه های ساعت را گُم
کرده است
گٌم!
و می چرخد و می چرخاند در جا زدن
و جا ماندن را
و سرلوحه ی ما شده است
و یا شده ایم
و یا کرده اندِمان از گذشته!
همچون اعراب جاهلیت
و یا اسقف اعظم
و که
گالیله است؟
من،ما. . .
و این بار نوبت آتش
و ما ابراهیمیان
در فکر گستان سالهاست
که می سوزیم.
+ ع.ر.ش |
ناز شصتت دنیا چرخ و واچرخی گریزگاهت این بار دره ای است خشم آلودتر از برزخ سردتر از روزهای بی کسی شبانه و گرمتر از آفتاب! نمی دانم این بار سر کدام کوچه نظاره گر مایی قبطه می خوری یا سرخورده یا بازی جدید تا آخر روز و حتی شب بین نگاه های آخر و شاید بوسه ای شبانه شهوت روزانه ات را روانه می کنی تا مگر دامی دامی دامی نه شاید این بار اشتباه از ماست و شاید اشتباه از ماست! اما این بار نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ ع.ر.ش |